ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

27

معجم البلدان ( فارسى )

گرفتند و داستان آن در مغازى معروف است . « 1 » جدرين [ ج ] ديهى از « جند » به يمن است . جدف [ ج د ] ( به معنى قبر ) : نام جايگاهى است . جدن [ ج د ] ( به معنى خوش آواز ) : « ذو جدن » پادشاه حميرى است . گويند « جدن » نام بيابانى در يمن مىباشد . و گفته شده است كه ذو جدن بدانجا نسبت داده شده است . اين سخن بكرى مغربى است . ابن مقبل چنين مىسرايد : من طىّ ارضين او من سلّم نزل * من ظهر ريمان او من عرض ذى جدن « 2 » گويند نام جايگاهى است ، و برخى گفته‌اند : دره‌اى در يمن است . جدواء [ ج ] ( با الف كشيده در پايان ) : نام جايگاهى در نجد است . جدود [ ج ] در لغت به معنى ميش است كه پيش از پيرى كم شير شده باشد . اين واژه دربارهء بز به كار نرود . نام جايگاهى در سرزمين بنى تميم نزديك سنگزار بنى يربوع در سمت يمامه است . آنجا آبى است كه آن را « كلاب » خوانند . در آنجا دو رويداد تاريخى بزرگ از معروفترين روزهاى تاريخ عرب پديد آمد . نخستين روز آن « يوم جدود » خوانده شد كه در آن تغلب بر بكر پسر وائل پيروز شده بود . دربارهء آن چنين سروده‌اند : ارى ابلى عافت جدود فلم تذق * بها قطرة الّا تحلّة مقسم « 3 » قيس پسر عاصم منقرى نيز چنين مىسرايد : جزى اللّه يربوعا باسوء صنعها * اذا ذكرت فى النّائبات امورها بيوم جدود قد فضحتم اباكم * و سالمتم و الخيل تدمى نحورها « 4 » [ 41 ] حفصى گويد : جدود پرتگاهى در سرزمينى است به نام « غبطه » . فرزدق چنين مىسرايد : هل لا غداة حبستم اعياركم * بجدود و الخيلان فى اعصار الحوفزان مشوّم افراسه * و المحصنات حواسر الابكار « 5 » جدوره [ ج ر ] نام چاهى است كه در شعر زيرين از جعفر پسر علبهء حارثى آمده است : الا هل الى ظلّ النّضارات بالضّحى * سبيل و تغريد الحمام المطوّق و شربة ماء من جدورة طيّب * جرى بين افنان العضاه المسوّق و سيرى مع الفتيان كلّ عشيّة * ابارى مطاياهم ببيداء سملق « 6 » جده « 7 » [ ج د د ] ريشهء « جده » به معنى راه و نيز به معنى خطى كه بر پشت الاغ كشيده شده است كه با رنگ جاهاى ديگر او دگرگون است . جده بر كرانهء درياى يمن باشد كه بندر مكه به شمار است و به گفتهء زمخشرى با مكه سه شب راه فاصله دارد . حازمى گويد : ميان آن دو جا

--> ( 1 ) . جايى در نزديكى مدينه كه لقاح ( شتر ) پيامبر ( ص ) را مشركان در سال ششم هجرت از آن جا به غارت بردند ( لغتنامه از « امتاع الاسماع » ص 272 و 274 ) ( 2 ) . از راهپيمائى رسيده يا از پله‌ها فرود آمده است از پشت « ريمان » يا از راه « ذى جدن » . ( 3 ) . مىبينم كه چگونه شتران من از « جدود » بىآن كه قطره‌اى آب بنوشند رفته‌اند . ( 4 ) . به روز حساب خدا يربوع را به بدترين كردارشان جزا دهاد . به روز « جد » بود كه اسبان خونين مىشدند . شما پدرانتان را مفتضح كرديد . ( 5 ) . آيا روزى نمىرسد كه عيبهاى خودتان را در « جدود » و « خيلان » در روزگاران گذشته حسابرسى كنيد ؟ « حوفزان » شوم است . بانوان با موى ژوليده‌اند . ( 6 ) . آيا براى رسيدن به سايهء گلزارها و آواز كبوتران مطوق ( گردنبنددار ) و نوشيدن آب گواراى « جدوره » كه از نيزارها مىگذرد راهى هست ؟ من با دختران جوان ، شامگاهان مىروم و چارپايانشان را در بيابان تيمار مىكنم . اين شعر با اندك دگرگونى در چ ع 2 : 406 : 14 - 16 و 4 : 790 : 19 - 18 نيز ديده مىشود . ( 7 ) . مقدسى ( احسن ترجمه ص 114 تا 147 ، قزوينى . آثار ع ص 113 - 116 ، جهانگير ص 164 - 168 ، مراد ص 145 - 150 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 126 ، فردوسى چنين سرايد : وزان جايگه شاد لشكر براند * به جدّه درآمد فراوان نماند جهانگير با لشكرى راه جوى * زجدّه سوى مصر بنهاد روى ( شاهنامه چ حميديان ج 7 ص 43 ش 661 و 663 ) .